تبليغاتX
انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی اصفهان
گزارش قلم
بالاخره گزارش قلم ویرایش شده و آماده دستم رسید و منم تونستم بازش کنم.ضمن عرض معذرت از کسانی که بی صبرانه منتظر این گزارش بودن و تشکر از قلم زیبای جناب آقای حسن نوری:

 

به نام خدا

گزارش قله قلم(دنا)

برگزارکننده:انجمن کوهنوردی دانشگاه صنعتی اصفهان

زمان برگزاری:5و6/4/1387

سرپرست برنامه:حسین حبیبی راد

نویسنده و نگارنده گزارش:حسن نوری

 

انجمن کوهنوردی دانشگاه پس از برگزاری برنامه کرکس،قله قلم را به عنوان دومین برنامه رسمی خود انتخاب کرد .ثبت نام از روز 1تیر شروع شد.درهمان روزهای اولیه ظرفیت تکمیل شد و بیش از 30 نفر هم به عنوان رزروی ثبت نام شدند.روز 4تیر جلسه توجیهی برنامه در سالن شماره 1 تربیت بدنی برگزار شد.گفتنی ها و نکات مهم توسط آقای حبیبی-سرپرست برنامه-عنوان شد،همچنین از تقریبا 100 نفری که ثبت نام کرده بودند 70 نفر به ترتیب اولویت ثبت نام انتخاب شدند،24تا دخترخانم و 36تا آقا پسر.این افراد قرار شد در روز5تیر ساعت 21:30 در نقلیه دانشگاه باشند تا حرکت از آنجا انجام گیرد.

5تیر ساعت 21:30-همه تو نقلیه جمع شده اند اما خبری از اتوبوسها نیست.آقای کفاش داره حضوروغیاب میکنه.ساعت شد 22.بارون هم شروع کرده به باریدن ولی خبری از اتوبوسها نیست،اما نه...یک بنز قرمز رنگ داره وارد نقلیه میشه.همه به جنب و جوش می افتند.بنز،بنز آقا غلامه،طبق روال معمول اول خانمها سوار میشند.5دقیقه بعدش بنز آقا امیر هم وارد نقلیه میشه.بچه ها دارند سوار اتوبوسها میشند.بالاخره بعد 1ساعت تاخیر ساعت22:30از صنعتی خداحافظی میکنیم و به طرف قلم به راه می افتیم.ابتدا وارد خمینی شهر میشیم.جلوی نمایندگی همسفر برای یک سری هماهنگی هایی به مدت 20 دقیقه توقف میکنیم وسپس به راه می افتیم.خمینی شهر،فلاورجان و زرین شهر رو میگذرونیم.ساعت 00:30 بامداد وارد استان زیبا و سرسبز چهارمحال و بختیاری میشویم.بروجن،گندمان،مالخلیفه وپاتاوه رو هم رد میکنیم.05:30 صبح میرسیم به یاسوج.یک توقف 1ساعته.برای دستشویی و نماز.خیلی جالب بود.کلا 2تا دستشویی بود برای 70 نفر.صفی تشکیل شده بود طولانی تر از صف کوپن!!به هر حال بعد 1ساعت دوباره به راه افتادیم.

 مصیبتها بعد ساعت 6:50 و گذشتن از روستای ده برآفتاب شروع شد.جاده پیچ و خم های بسیار خوف و شیبهای بسیار تندی داشت.بالاخره صبر غلام تموم شد ونق زدنهاش شروع.

7:15-ما وسط خیابونیم.شاغلام دبّه کرده که ادامه رو نمیرم.این مسیر رو اتوبوس نمیتونه بره و...بعد کلی صحبت موافقت ضمنی غلام رو تا سی سخت میگیرند و به راه می افتیم.7:25 به سی سخت میرسیم.باز غلام شروع میکنه به نق زدن.این بار هم با وساطت یکی از اهالی روستا مبنی بر صعب العبوربودن راه به راهمون ادامه میدیم.

8:05-شاغلام دست بردار نیست.مثل اینکه اینجا دیگه آخر راهه،6کیلومتر تا پای کوه مونده.ولی دیگه به هیچ وجه هیچ کدومشون راضی نمیشند حتی یک قدم جلوتربرند.چاره ای نیست.مسئولین خیلی سریع بچه ها رو پیاده میکنند.کوله ها رو میندازد و باید راه بیفتیم.6کیلومتر پیاده روی خارج از برنامه.چاره ای نیست.تقسیم وظایف صورت میگیره.70 نفر به 6گروه تقسیم میشوند:

خانمها،دو گروه به سرپرستی خانمها:فرح بخش و شیخ معماری

آقایون،پنج گروه به سرپرستی آقایون:بخشایش،کفاش،نظری،ملکی و هوشمندی

سرپرست:حسین حبیبی راد،جلودار:مهدی رضایی،عقب دار:محمود رامیار

بالاخره ساعت 8:30 به راه می افتیم.دخترخانمها جلو و آقا پسرها پشت سر آنها.پیچ و خمها رو میگذرونیم.((ای اهل قلم به کوه قلم خوش آمدید))این پیام یکی از دیوارها به کوهنوردها بود.داریم از جاده میگذریم.دو طرفمون رو تاکستانها فرا گرفته اند.داریم دره اندرسا رو میگذرونیم.بالاخره میرسیم به پارک!!اندرسا .پارکی که فقط دو تا درخت داشت.ساعت من 9:05 رو نشون میده آقای حبیبی میگه همینجا 20 دقیقه توقف برای صبحانه.صبحانه ها خورده شد و بچه ها دارند وسایلشون رو جمع میکنند.آقای حبیبی بچه ها رو جمع میکنه و شروع میکنه به صحبت کردن،

تغییرات جدید:آقای رضایی به دلیل موضوعی که پیش اومده ناچارند برای چند دقیقه به سی سخت برگردند.لذا خانم هوشمندی به عنوان جلودارموقت،مهدی آرزم به عنوان مسئول فنی،خانم هوشمندی وآقای کفاش مسئول امداد و آقای رامیار به عنوان عقب دارمعرفی شدند.ساعت شد 9:30.بالاخره به راه میافتیم.

بعد 45 دقیقه به چشمه ای که در پای کوه بود رسیدیم.واقعاً امسال با چه کم آبی ای طرفیم چشمه ای که یکی از پر آب ترین چشمه های اون منطقه بود به باریکه آبی تبدیل شده بود. بچه ها بطری های آبشون رو پر میکنند ،یک استراحت کوتاه و بعد 15 دقیقه دوباره به راه میافتیم.ساعت 10:30 بالاخره پیاده روی به پایان میرسه و وارد خاک قلم میشیم و صعود شروع میشه.در ضمن آقای رضایی هم دوباره بهمون ملحق میشند.

داریم کوه رو میگذرونیم،بالا میریم،میپیچیم،45 دقیقه ای رو بالا میریم،ساعت 11:15 شده،بچه ها خسته شدند اولین استراحت به مدت 7 دقیقه به بچه ها داده میشه(مکان شماره 1)تنقلات خورده میشه،مسئولین هم دارند بین بچه ها خرما و انجیر پخش میکنند و باز به راهمون ادامه میدیم.فرازو نشیب ها،خارو خاشاک ها و بالا پایینها رو  میگذرونیم.بچه ها واقعا خسته شدند،به نظر بعضی هاشون دیگه نای بالا اومدن روندارند،بالاخره ساعت 12:20 دقیقه در مکان شماره 2 در جوار عشایر،گوسفندها وچشمه ای که اونجا بود توقف میکنیم.آقای حبیبی با سرگروه ها جلسه میذاره،قرار میشه اونایی که نمیتونند یا نمیخواند بیاند بالا همینجا بمونند و بقیه به راهشون تا قله ادامه بدند.این تفکیک انجام میشه و12:50 ،50 نفر(14 تا دختر و 36 تا پسر)به طرف قله به راه می افتند.همچنان کوه رو میپیماییم.ساعت میشه 13:30 یک استراحت 10 دقیقه ای به بچه ها داده میشه(مکان شماره3)بعد نیم ساعت باز یک استراحت کوتاه در مکان شماره 4.

ساعت میشه 14:30بالاخره مهندسین صنعتی اصفهان قله قلم رو فتح میکنند.به ناگهان از فرط خستگی همه بر خاک فرود میآیند،ولی صدایی باز همه رو بلند میکنه.((تولد،تولد،تولدت مبارک)).آره تولد خانم شیخ معماری رو هم بالای کوه گرفتیم.یک نماز خیلی با صفایی رو هم بالا قله خوندیم.عکس یادگاریمون و هم گرفتیم،خوردنیها رو هم خوردیم و ساعت 15:05 به طرف پایین به راه می افتیم.بعد یک ساعت در ساعت 16:05 به بچه هایی که پایین مونده بودند ملحق میشیم.ناهارمون رو میخوریم.استراحت هم میکنیم و بالاخره ساعت 17:40 کوه رو به طرف اتوبوسها ترک میکنیم.ساعت 19:00 به پایین قله میرسیم،به چشمه ی پای کوه،بطری ها پر آب میشند و باز حرکت میکنیم.ساعتم 20:45 رو نشون میده،ولی آره،بالاخره ودرنهایت ناباوری به اتوبوسها رسیدیم.بچه ها واقعا خسته اند،سریع سوار میشند.بعد نیم ساعت اتوبوسها به راه می افتند.ساعت 22:45 میرسیم به یاسوج.انجمن زحمت شام رو کشیده.شام رو تو یاسوج میخوریم و دوباره سوار اتوبوسها میشیم و به طرف صنعتی به راه می افتیم.بالاخره فاتحین قلم در ساعت 6:50 صبح وارد صنعتی میشند.همگی خسته نباشید.یا علی...

 

 

...عکسا رو تو پست بعدی می ذارم

 

 

+  نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 22:15  توسط ما ...  |